در سوک پدر
بر دوش کشم بار فراق پدرم را
خم کرده دگر این غم سنگین کمرم را
مدام بر لب این زمزمه دارم که بیامرز
یا رب ز کرم روح بلند پدرم را
میگفت مرا غیر درِ خانة ارباب
جایی نفشانم ز رخ اشک بصرم را
بال و پَرم از عشق حسین است، نسوزد
عالَم اگر آتش بزند بال و پرم را
در روز جزا بهر شفاعت بدهیدم
یک رشتهی زلف شَه والا گُهرم را
اندازهی ریگی ز بیابان نشود گر
بر پاش بریزم همه ذوق و هنرم را
در روضهی او جای سرشکم بگذارید
تقدیم کنم قطره به قطره جگرم را
بر منبرِ نی رفت و فرمود که ای عشق
تفسیر نما بر همه آیات سرم را
آگاه کن از حجت حق بر سرِ نیزه
هر کوردلی را که ندارد خبرم را
من سرور شمس و قمرم، منشاء نورم
جویندهی معراج بیابد اثرم را
شعر از حسنعلی بالایی
برچسب:
نویسنده: آرمان کوشکی